X
تبلیغات
رایتل

یک مشت پول خُرد برای مُشتهات...

یکشنبه 1 آبان 1390 ساعت 03:25 ب.ظ


زنگ مدرسه رو که زدن مثل فشنگ از مدرسه زد بیرون از کوچه پس کوچه های باریک میونبر زد که به خونه برسه.
وختی رسید رو انگشتای پاش وایساد و به زحمت زنگ و فشار داد..بعد چن دقیقه مادرش درو باز کرد...
گفت: س..سَ..سلام!!!
مادر چادرشو به دندونش گرفته بود زیر لب..جواب سلامشو داد..
کیف مدرسه اش رو با عجله گوشه ای پرت کرد و سریع به سمت قُلک سفالی کوچیکی که روی تاقچه بود ، رفت .
همه خستگی روزش رو سر قُلک بیچاره خالی کرد . پولای خرد رو که هنوز با تیکه های قلک قاطی بود تو جیبش ریخت و با سرعت از خونه خارج شد .نفس زنون وارد مغازه شد .
با ذوق گفت : آ..آ..آقااا...بِ..ب..ببخشید آقا ! یِ..یِ..یه کمربند..م..ممی خواستم..آ..آخه ، آخه فردا.. تت..تولد پ..پ..پدرم ِ آقا...
فروشنده: به به . مبارک باشه . چه جوری باشه عزیزم؟ چرم یا معمولی ، مشکی یا قهوه ای..خارجی یا ایرانی..؟
دخترک چند لحظه رف تو فکر..
بعد یواش زیر لب گفت: فَ..فَ..فرقی نمی کنه.. فقط دَ..دَ..دردش کم باشه...!!!


تو کیش و من ماتت شدم..


من از سفر برگشتم .جای همه تون خالی بود به خدا. این یکی از بهترین مسافرتهای عمرم بود.. هنوز محو آرامش و امنیت و زیبایی ِ این جزیره ام..انقدر که دلم میخواد برم و اونجا زندگی کنم...هر چقدر از زیبایی دریای نیلگون خلیج فارس بگم کم گفتم .اگه تا حالا نرفتین کیش یه برنامه جور کنید حتمن برید که ضرر نمی کنید منم ببرید پایه ام دوباره برم!
...
این بهترین عکسی بود که انداختم بقیه عکسا خصوصی می باشد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo