X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سوی چشام..

شنبه 30 بهمن 1389 ساعت 04:01 ب.ظ



دیدی چی شد..حالا چیکار کنم..؟ چطور تحملش کنم ؟ همیشه ازش متنفر بودم..از بچگی همیشه بدم میومد ازش..مث قفس می مونه..مث زنجیر..مث حصار..مث مانع..


نگو که زیادی دارم بزرگش میکنم..


خب ازش بدم میاد.دیگه..!محدودم می کنه..دست و پا گیره..زیادیه..همیشه از این محدود کننده ها متنفر بوده و هستم. بیشتر ِسر دردای این روزام به خاطر اون بوده شایدم به خاطر نبودنش!..بی ریخت بد قواره! 


من که خجالتی نبودم..از وقتی با منه خجالت میکشم..سرخ میشم..داغ میشم..جسارتمو از دست دادم..نمی تونم مستقیم تو چشمای کسی نگاه کنم.


یه هفته اس دارم گریه میکنم که نباشه..اما فهمیدم گریه هام دلیل بودنشه!!دلیل موندنش.. مجبوره که باشه..خودم رفتم گشتم پیداش کردم..مجبورم که باهاش بسازم، باهاش اخت بشم، بهش عادت کنم..خودم احتیاج به مواظبت دارم اونوخت باید همش مواظب اون باشم! لعنتی دست از سرم..نه..دست از چشمام بر دار!


دیدی گفتم، آخر یه روز این گریه ها.. سوی چشامو می بره..!!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo