X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تقدیم به زلال ترین هام...

دوشنبه 15 شهریور 1389 ساعت 10:49 ق.ظ



اول نوشت:

خیلی قشنگه وختی قحطی ِ رفیق و رفاقته ،وختی تو اوج پُر کسی و بی کسی تو اوج روزای تکراری و آدمای بی خاسیت ِ دور و برت ، یه هو مثل یه رویا مثل یه خواب توی مه توی هوای یخ وخشک، چند تا رفیق  چند تا عشق چند تا بلوره صاف و بدون خش برات فرستاده بشه..! نمی دونم از کجا از طرف کی؟ ولی بیان ...بیان که با نگاهشون با لحن زیبای دوستی با دستای گرمشون جون بدن به این روح یخ زده..این مرده ی متحرک...!

آخ چه روزی بود دیروز...چرا زود تموم شد؟! دو هفته بال بال زدم برا دیدن این رفیقا...دو هفته لحظه شماری می کردم...چه صحنه هایی رو صفحه ی روزگارم ثبت شد... وختی رسیدم دیگه حس کردم داره منفجر میشه این قلبم..دیگه جاش نیست تو سینه..وختی دستای گرمشون تو دستم بود زنده شدم...به مرگ خودم ..قسم به آسمونا قسم به زمین...قسم به  پاکی قطره قطره های بارون حس کردم که جنس اینا فرق میکنه با بقیه..اینا خدای عشقن..انگار ریشه مو پیدا کردم..اصل جنسو... 

مرسی عزیزای دل..مرسی که تحملم کردید..مرسی که آغوش رفاقتتون رو برام باز کردید..مرسی گه گرمم کردید..مرسی که گوش شنوا بودید..مرسی که چشم شدید برای چشمای تنهام..خیلی دوستون دارم .

خیلی زلالید..مثل آب ،مثل اشک.. کوچیکتونم..

محسن داداشی دوست داشتم وختی گریه امونم نمی داد و تو کنارم بودی سرمو رو شونت میذاشتمو اشک می رختم...این تو دلم موند... می مُردم اگه نمی گفتم! دلم میخواست کادوی پیوندتون مبارک و  وختی تقدیمتون کنم که دستم تو دست اون باشه! خونه دور سرم چرخید داغ شدم وختی یادم اومد من صدقه سر کس دیگه ای الان شماها رو تنفس میکنم ! گرمی و صاف و بی قل وقش بودنتون نذاشت احساس غریبی کنم...سادگیت یخمو آب کرد! امیدوارم همیشه سلامت و سر بلند باشی.

مریم ترین عسل خانم ، بارها میخاستم روت و ببوسمو بگم که مث پریای تو قصه های بچگیمون  می مونی...تو  وفا داری به داداشی تو دلشو نداری پر بکشی بدون اون...! الهی تا ابدخوشبخت باشین. وختی تو گل فروشی بودم دربدر دنبال گل مریم بودم به خاطر تو..اما نداشت! وختی تو خونه تون پا گذاشم عطرت مستم کرد گلم...امید وارم اون خونه هیچ وخت از عطر وجود تو خالی نشه...ایشالا هیچ وخت دساتای گرم تو و داداشی هیچ زمانی از هم دور نشه...الهی الهی الهی که به همه آرزوهای زیبات برسی خانمی.

آقای عباس از ابتدای اومدنت نور و پاشیدی صفا رو پاشیدی به دلامون...کلمه به کلمه ات حق بود..لذت میبردم وختی سر صبر با وقار ومتانت صحبتای همه رو گوش میدادین بعد با دلیل و منطق جواب می دادین.. "البته به جز جریان ِ گوش و انگشت چشمک" راستی دق مرگ شدم تا اون ناهارو  جلوی شما خوردم! من حتی اگه اعتقاداتم در حد سر سوزن هم نباشه،حرمت و ارزش قائلم برا ارزش های دیگران. روزه تون قبول! خیلی زلالین خیلی..امید وارم خوشبخت بشین..

ایرن ایرن ِ عزیزم خیلی خوشحالم که دیدمت که حست کردم که بوییدمت که لذت بردم با خنده های دلنشینت ، به مرگ خودم چیزایی ته این خنده ها دیدم که هیچ جا ندیدم.. سوزی داشت خندهات که داغ کرد این دلو، مث آتیش زیر خاکستر گرمای دستات سوزوند تنمو..خیلی ماهی خیلی..امید وارم برسی به جایی که لیاقتشو داری نازنین..

آقای محسن اون ته تهای نگاتون چیزایی بود حرفای نگفته ای بود که پنهون کردنش کار شما نبود..صمیمیتتون خیلی شیرین بود با وجود شما  اصلن غریبی نکردم . خنده ها و مهربونی تونو  هرگز فراموش نمی کنم امید وارم خوشبخت باشین..در ضمن ممنون که برادرانه راهیم کردین به طرف خونه وختی دلسوزانه گفتین که شماره اون ماشینو یادداشت کردین، دلهره و اظطرابم نابود شد ! امیدوارم بازم ببینمتون.. "ضمنن من خواهر "هیچکس" نیستمچشمک"


آخر نوشت:

 حالا که تونیستی تبریک تولدتو کجا و برای کی پیش کش ببرم...؟ می خوام نباشه اون تبریک بدون ِ لمس ِ بودنت ! من  نیستم کی برات جشن تولد با کادوهای رنگارنگ میگیره؟! هاااا؟ حالا که تونیستی...دیگه جشنی هم درکار نیست..

از صب میخوام فریاد بزنم که..لعنتی...یا برگرد یا.. یادتم باخودت ببر..کاش به دنیا نمی اومدی ...کاش.!
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo