X
تبلیغات
رایتل

نقطه چین...

دوشنبه 15 شهریور 1389 ساعت 10:42 ق.ظ

همه فک میکنن یه روز اومدی، چند روزی بودی و یه روزم از خجالتت بی خدافظی رفتی!  هی چپ و راست  منو نصیحت میکنن که فراموشش کن،بهتر که رفت، بهتر که بر نمیگرده! اما چقد سادن! خبر ندارن که تو یه روز اومدی و برا همیشه تو خونه دلم موندگار شدی.. صابخونه شدی.. حالا هی من این درا رو میبندم، اما تو مثل یه نسیم آروم و دلبرانه از پنجره خیالم میای میای میری سر جات، تو دلم.

***

هی میخوام  تو این خونه راجبه چیزای دیگه بنویسم، اما تو ،  از پشت یه خلوار مشغله ذهنی، از پشت یه  عالمه رویا، از پشت همه خاطرات خاک خورده، از پشت اون بغضایی که تا چشمت بهشون میخورد  نفست  بند می اومدو میگفتی:اون جوری بغض نکن آتیشم نزن!  سرک میکشی و دست تکون میدی..!  خُب چیکار کنم...هر جور که تو بخوای... هرچی تو بگی دیوونه...! بیا...بیا لعنتی جون...بیا لامصصب... بیا بی وژدان!....

***

سلام عشق قدیمی، سلام آقایِ...

چقدر حس قشنگی ست این که جا پایِ...

_شما شبی بگذارم اگر چه میدانم

شما بزرگترید از تمام دنیایِ...

_غریب و کوچک من  نه!  نمی شود یکبار

کمی مماس شود بال من و پر هایِ...؟!

همیشه من ته دره ولی شما انگار

همیشه دروتر از من، درست بالایِ...

...چقدر نقطه چین بگذارم چقدر حرفم را...

چقدر گریه کنم هی تمام شب هایِ...

می شود به شما گفت " دوستـ.... "  من آخر

_بگو ، چکارکنم تا کمی دلت  را جایِ...؟!

***

خوب شد؟ آروم شدی؟

  آره، منم آرومم...!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo