
نمیدونم تو آخرین ثانیه های عمرت تو دلت چه آتیشی بود که اینجوری اشک می ریختی ..
نمیدونم اون آدمای کوری که با تو چش تو چش بودن !! چه حسی داشتن ..
نمیدونم اونی که حکم ناحق ! داد و نقطه ی پایانو برا دنیات گذاشت چه حالی داشت ..
.
.
فقط اینو میدونم که یه قاضی هست که حواسش بهمون هست.
جان کافی..منم مث تو از تاریکی می ترسم اما دلم روشنه که دنیا این طور تاریک نمی مونه!
جان کافی..جان کافی..جان کافیییییییی.....