نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است
به خیسی چمدانی که عازم سفر است..
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است...
تقدیم به کرگدنی که تنها سفر نکرد..
داداشی هیچ حرفی برای گفتن ندارم..شُکه شدم..فقط میگم منم تا روزی که برگردی در ِ این خونه رو تخته میکنیم. خودت این همه سال رو سردر خونه ات حک کردی: کرگدنی که تنها سفر نکرد..خب منم تنهات نمیذارم..درسته من هیشکی! نیستم، اما خواهرت که هستم..هوم؟!...پس...خداحافظ. !!
ای بابا! چه خبره اینجا؟ هی این دل گرفته ی من باید گرفته تر بشه امروز؟ یعنی چی آخه؟
:((((
سلام . حق داری .

چرا؟
چرا اینطوری می کنید؟
چقدر غصه بخوریم؟
اینجا ما دور هم جمع می شدیم
چرا اینقدر راحت خرابش می کنید؟
میدونم که برمیگرده ! اگه برنگرده سرنوشت بلاگ منم همینجوری میشه !
سلام
با رفتن کاری درست نمیشه
بمونید وراضیش کنید
امیدوارم همه چی درست بشه
شما خواهرشی نذار بره برش گردون
دم هرچی رفیقه گرم...
کاش آدم یه هیشکی داشت که وقتی پاش می افتاد اینجوری همه کس می شد !
حالم خرابه آجی...خراااااب.....
نه میگم درووو
نه دیگه مینویسم
آدما گاهی واسه زندگی نیاز به تنهایی دارند عزیز . واسه پیدا کردن یه ریزه آرامش ، واسه پیدا کردن خودشون ، که گم شدن توی سیاهی دوروبرشون ، تو تلخی ها ! باید به هرکسی فرصت این تنهایی ها رو داد .داداشی برمیگرده هیشکی جان . فقط باید بهشون فرصت داد .
مرسی از اینهمه مهربونی و همدلیت .
http://zolaleen.persianblog.ir/post/270/
تروخدا شماها دیگه نرین
بنویس بچچه
بنویس دیوونهء بامعرفت !
اول ازت خواهش می کنم
بعد دستور میدم
بعد گوشتو می پیچونما !!
الن کامنتتو دیدم..
داداشی ...داداشی...به مرگ خودم تا برنگردی نمی نویسم.

چشمام یاری نمیکنه اما به گمونم گونه هامو خیس کرده..
شما بزن..فحش بده.. بکُش..داداشمی..اگه طاقت آوردی من اسممو عوض میکنم..
این خونه بی شما ویرونست..بدون شما من از هیشکی نمیتونم پذیرایی کنم.
روزی که داشتم وبلاگ امیرمو میذاشتم جز لینک دونیم ، امیر گفت چرا منو گذاشتی نفر دوم .. گفتم مرام و مردونگی که به ریش سیبیل نیست..تو مرام ما نیست که مرشدمونو .. مرادمونو..استادمونو..تاواریشمونو..داداشی مونو یادمون بره و بذاریم نفر دوم و سوم .. بهش گفتم محسن داداشی همیشه اوله..زل زد تو چشام ..بغض کرد و گفت خوشبحالتون چه دنیای زیبایی دارین..گفتم به دنیامون خوش اومدی امیر علی..
الان پشیمونم چرا دعوتش کردم تو این وادی قدم بذاره..طفلی داغون شده..
یعنی محسن میتونه اینقدر بی رحم شده باشه؟ میتونه این چیزها رو ببینه و بازم حرف از رفتن بزنه؟خوش به حال محسن با یه همچین هیشکی مهربونی...های محسن ..............نامرد نشو
حتماْ برمیگرده هیشکی جان...
وای آخه چرا؟
باید موند و بلاگستان رو یکپارچه کرد واسه برگشت محسن خان
کوروش درست میگه
قربون دلت برم هیشکی.. حالا یه مدت بذار بگذره کرگدن حتمن برمیگرده..
بلاگستان بدون اون اصلن صفا نداره..
دختر زیبا می یای با مکث خداحافظی کنی؟
چه روزای دلگیریه ! چقدر از خداحافظی متنفرم !
سلام هیشکی جون ...
چقدر از مهربونی و مرام و لطف و صفات خوشم میاد بانو ...
واقعاً که خیلی با معرفتی ... اینو از کامنتهایی که برای کرگدن گذاشتی فهمیدم ... دوستت دارم هیشکی ...
هیشکی جان جان جان!...بابا خب حتما دلیلی داره که رفته قربونت برم
... با ننوشتنت فقط عذاب وجدانشو زیاد میکنیا!...پس لطفا و خواهشا مثل یه هیشکی خوب برگرد سر خونه زندگیت و بنویس!...اینجوری کرگدن هم خوشحالتره...
به امیرعلی عزیز هم سلام برسون
من تازه اینجا رو پیدا کردم و به این راحتیا دل نمی کنما ... گفته باشم ! بنویس هیشکی جونم ... کرگدن هم دلش میخواد همه ی ما بنویسیم ... پس کاری رو بکن که داداشی محسنت دلش میخواد ...
هیشکی جونم اگه ننویسی داداشیتو بیشتر اذیت می کنیا
برگرد عزیزم
شهریار کنار ماست
رهامون نکرده
دلم گرفته هیشکی جونم بیا
هیشکی ! این روزا روح و قلم محسن خسته س.
با ننوشتن تو خسته تر میشه.
بنویس لطفن.
هیشکی خانوم چطور مطوره ؟؟؟
خوبید ! آقا امیر علی خوش هستند ! ( ببخشید هرکول خان ) امیدوارم خوب و خوش باشید ! در کل گفتنی ها رو بچه ها گفتن ! من چیزی ندارم که بگم ! تصمیم با خودته هیشکی خانوم ! خوش باشی ! کاش برگردی زودتر !
مرسی که میای عزیز دلم ...
برگرد و بنویس ...
با همین بازی ِ قشنگ هم شروع کن ...
اینجوری جناب کرگدن هم خوشحال میشن ...
اولین باریه که وبلاگتون رو می بینم. خیلی خوب می نویسید. الان که محسن پست گذاشته، پس منتظر ناگفته های شما هم هستیم.
سلام وبلاک ریبایی داری ممنون میشم به ما هم سر برنی با تشکر[گل]
دعوتید به بازی
سلام دوست عزیز .

با این که هوای این روزاتون متشنجه . اما من اومدم وبتون همه مطالبت رو خوندم .
غم تو نوشته هات موج میزنه . ایشالا هر چه زودتر شادی پایدار و همیشگی تو زندگیت موج بزنه
دوست داشتی به منم سر بزن .
تو وبلاگ نسکافه (پوریای عزیز) یه چیزایی متوجه شدم ولی ایشالا داداشیتون هم برگرده .
موفق باشید
حالا که بچچه کرگدن بجای دادا محسن داره وبلاگ رو میگردونه تو هم بنویس دیگه..