X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

به یاد سین جیم های تمام نشدنی اش...!!

سه‌شنبه 24 خرداد 1390 ساعت 03:48 ب.ظ



یادم میاد  شیش هفت سالم بود مامانم ظهرا به زور می گفت بخواب منم خوابم نمی اومد متنفر بودم از خواب ظهر فک میکردم خواب فقط برا وختیه که آفتاب میره و همه جا تاریک میشه! مامانم هر روز ظهر بعد از ناهار دوتا بالش می آورد مچ دستمو محکم می گرفت می گفت چشاتو ببند تا خواب نره تو چشات!! منم الکی چشامو می بستم تا صدای خروپُف ِ خفیف ِ مامانم به گوشم میرسید آروم آروم چشامو باز می کردمو بی صدا بلند میشدم میرفتم تو اطاق با اسباب بازیام بازی می کردم یا میرفتم تو حیاط با گل مُلای تو باغچه حرف میزدم! آخه اون موقعه ها خواهر و برادرم که دوقلو اند به دنیا نیومده بودن، منم خیلی تنها بودم با زمینو زمان حرف میزدم!!

خلاصه این که اینقدرا هم پاستوریزه نبودم.. شیطونی های زیر پوستی هم داشتم! که بیشترش تو همین ظهرا که مامانمو می خوابوندم به وقوع می پیوست! مثلن یکی از شیطونیام این بود که یواشکی می رفتم سر کیف مامانم پنج تومن بر میداشتم، سر ظهر می رفتم بستنی دوقلو  می خریدم یا از اون بستنی قفی ها یادتونه میزاشتن تویه کارتون مقوایی همش می چسبید به مقوا ها !!! چقدر مقوا خوردیم به جای بستنی! 

یا لواشک می خریدم انقد نازک بود که با پلاستیکش می جویدم..

بعد مامانم دمبال پولش می گشت و منو سین جیم می کرد که راسشو بگو تو پولم چی شد و چرا هر روز پنج تومن از پولام کم میشه؟! منم میگفتم نه من که ندیدم که!!

سین جیم شماره 1 :

یکی دوتا از شیطنت های دوران کودکی یا نوجوونی خودتونو که تا حالا به کسی نگفتین رو بگین ؟! خجالت نکشید قول میدم به جز بچه های بلاگستان کسی بویی نبره !! 

...

پی دعوت نوشت:

 از طرف من هممه دوست و آشنایانتون رو به این وبلاگ دعوت کنید و از قول من به همه شون بگید حتمن تو بخش سین جین  من شرکت کنن...شرط شرکت در این بخش داشتن صداقته.

...

لیدیز اند جنتلمن توجه فرمایید: ضمنن جواب سوالات منو تو کامنت دونی وبلاگ خودم بنویسید نه تو یه پست مجزا در وبلاگ خودتون مرسی

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo