X
تبلیغات
رایتل

به رنگ مَرررررد!

یکشنبه 28 فروردین 1390 ساعت 03:41 ب.ظ


وختی رفته بودم مشهد تو بازار رضا پر بود از مغازه هایی که زعفرون می فروختن. اونم چه  زعفرونایی..خوش رنگ و خوش عطر و البته خداتومن !

همیشه زعفرون که می بینم یاد خدا بیامرز خسرو شکیبایی تو سریال خانه سبز میافتم که هنوز که هنوزه دوسش دارم و یه دنیا خاطره باهاش دارم. یاد اون جمله اش میافتم که به فرید (رامبد جوان) می گفت:فرید مرررررد باش..مرررررد . مرد باید زعفرونی باشه می فهمی؟! مرررررد باش!  زعفرونی .منظورش از زعفرونی بودن همون ارزش و قیمت و عیار داشتن و  جنم و مردونگی و غیرت داشتن بود.

معمولن هر روز صب داداشم ساعت 6 از خونه میره سرکار من 7 .امروز خواب مونده بود همزمان باهم از خونه اومدیم بیرون . برا اولین بار داداشم گفت بیا باهم بریم گفتم باشه.

از وختی که باهم راه افتادیم تا زمانی که تاکسی گرفت و در ماشینو با یه احترام خاص برام باز کرد تا زمانی که بین راه مسیر من عوض شد و پیاده شدم تا لحظه ای که با یه اخم و جذبه ی دوست داشنتی  بهم گفت که دست تو جیبت نکن مگه مرد باهات نیست که کرایه رو تو میخوای حساب کنی ! تااازمانی که اون رفته بود و من کنار اتوبان خشکم زده بود و گوشه ی چشمم نمناک شده بود فقط به این فکر می کردم که داداش کوچولوی تخس و خبرچین و بچه ننه ی زرزروم! چه زود بزرگ شد ؟ کی قدش از من بلند تر شد ؟کی مرررررد شد..کی زعفرونی شد؟!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo