X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

آدمهای باغچه ی ذهنم

پنج‌شنبه 12 اسفند 1389 ساعت 11:50 ق.ظ



شاید خیلی به نظر مسخره و خنده دار بیاد اما نمی دونم چرا همیشه تو اولین برخوردم با یه آدم تو ذهنم اونو به شکل یه میوه یا سبزی میبینم!

مثلن اولین بار که شوهر دوستم فرشته رو با اون موهای بورش دیدم حس کردم یه بلال روبهرومه!.. یا ثمانه رو که میبینم با اون موهای افشون و صورت کوچولوش یاد پیازچه می افتم.. بابام مث ازگیل!  مامانم مث پیازه!خواهرم مث هلو قربونش بشم، داداشم با اون لُپاش مث پرتقال تامسونه! زینب با اون شیکمش مث هندونه محبوبی! پسر خالم علیرضا با اون قدش مث خیار چمبر! مریم ترین عزیز دلم مث توت فرنگی می مونه.!.داداشی رو میبینم یاد بهارنارنج با اون عطر مست کنند اش می افتم.بابایی کیامهر مث سیب گلابِ،مامانی مهربان مث آلبالو می مونه عزیز دلم، آقای محسن محمد پور تابلو ِ مث خرمالو!، ایرن جونم شبیه لیمو شیرین ، آقای عباس  منو یاد به میندازه. داداشی حمید مث تربچه اس عزیز. داداشی وحید مث گیلاس ِ. آقای حامد شبیه شفتالو ِ، محبوب جونم رو میبینم یاد گوجه سبز میافتم . عمه زری شبیه انگور یاقوتیه! آجی الهه مث برگ ریحون ِقربونش برم. آقای مهدی(پژوم)مث گندم. مامان بزرگم مث رطب شیرینه.آقای رئیس ترکیب صورت و موهاش شبیه آناناس ِ، معاونش مث هویج! حسابدارمون شبیه سیب زمینی پشندی! نگهبان شرکت مث شلغم ِ! دختر کوچولوی همسایه مون مغز کاهو! پوریا (نسکافه) مث پسته ی خندونه. عمو آلن مث دونه ی اناره.. مامانگار شیرین مث زرد آلو . نیما جان شبیه کیشمیشه!

خب آدما یه وختایی تو ذهنم این شکلی ظاهر میشن! ووووواااای حالا معلوم نیس من تو ذهن دیگرون چه شکلیم!!

 راستی یه چیز دیگه ام یادم اومد من با اشیا هم ارتباط برقرار می کنم و نسبت بهشون یه حسایی دارم.. یه جوری با اشیاء برخورد میکنم انگار زنده هستن! 

مثلن وختی ظرفای شسته شده ی کفی رو میخوام آب بکشم باید به ترتیبی که شرو کردم تمومش کنم یعنی اگه اول قاشق چنگال و بعد بشقابو بعد لیوانو بعد قابلمه رو شستم دوباره از قاشق شرو میکنم به آب کشی چون فک میکنم قاشق طفلی این همه تو صف وایساده الان نوبت اونه نه نوبت بشقاب خان! که دیر اومده میخواد زود شسته بشه بره!!


یا وختی یه کفش نو میخرم کفش کهنه مو واکس میزنم تمیز میکنم میذارم بیرون بعد کلی قربون صدقه اش میرم تا منو ببخشه که مجبورم ازش جدابشم و بابت اون همه روز که به من لطف کرده و پابه پام هممه جا اومده و نق نزده ازش تشکر می کنم!

یا وختی رفتم خرید و ده تا کیسه دستمه یه هو تو این هیرو ویر بند کیفم پاره میشه فحش اقوام نزدیک و اعضای بدن میدم به کیف ِ وخت نشناسم !! بعد تا یه ماه زندونیش میکنم زیر تختم!!

اکثرا برای وسایلی که دارم اسم میذارم و با اون اسم صداشون می کنم..همیشه صدای اعتراض یا قدر دانی شونو می شنوم..خلاصه اینکه علاوه بر آدما اجسامو جاندارای طرافمم دوس دارم و همیشه هواشونو دارم..

پی عذر خواهی نوشت: تو رو خخدا ناراحت نشین که گفتم شما رو شبیه کدوم میوه میبینم..به جون هیشکی! بی منظور بود.شما ها تاج سر من هستید قربونتون بشم الهی.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo