X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وین سر شوریده باز آید به سامان؟

سه‌شنبه 26 بهمن 1389 ساعت 03:22 ب.ظ


بالاخره تصمیم نهایی رو گرفتم.خیلی وخته که دارم به این موضوع فکر میکنم..از هممه ی جوانب هم سنجیدمش..پی همه ی حرف و حدیثا و اتفاقا رو هم به تنم مالیدم! خودمو آماده کردم برا این اتفاق بزرگ.سکوت دیگه بسسه.این همه تحمل برا چی؟ برا کی؟!

این اولین بار نیست که تو همچین موقعیتی قرار میگیرم..باید کفش آهنی بپوشم.باید یه کسایی رو یه چیزایی رو یه حسایی رو تو وجودم خفه کنم..بکشم..نیست و نابود کنم، بعد یه کسایی رو یه چیزایی رو یه حسایی رو زنده کنم بهشون جون بدم.. باید تر و خشکشون کنم هواشونو داشته باشم..

میخوام خودم دست خودمو بگیرم..میخوام خودم بشم سایه! خودم بشم تکیه گاه..


خسته شدم از بس همیشه من به این و اون خط دادم اما خودم موندم ته خط!! خسته شدم از بس راهو به دیگرون نشون دادمو خودم موندم ته چاه! خسته شدم از بس قلاب گرفتم براشون و اونا پاشونو گذاشتن رو شونه هام، بعد رو سرم رفتن و بعد رسیدن به جایی که قرار بود!!و من موندمو حسرت و حسرت..


نمیگم میخوام شاخ غولو بشکنم اما میخوام رنگ و لعاب بدم به اوضاع و احوالم..تصمیمم جدیه استارت اولو زدم..

از وختی دیدم استارت اول موفقیت آمیز بود، جون گرفتم..انگاری یه نوری داره اون دورای دلم سو سو میزنه..


دعا کنید همه چی جور بشه تصمیم گرفتم مستقل بشم و تنها زندگی کنم.










del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo