X
تبلیغات
رایتل

آغوشتو.. به غیر من.. به روی هیشکی وا نکن !!...

دوشنبه 4 بهمن 1389 ساعت 12:29 ب.ظ


سلام قربونتون برم سلام عزیزای دلم..


من از سفر برگشتم.جای همه تون خالی خیلی خوش گذشت..دلم برا تک تکتون تنگ شده بود.


خیلی فکر کردم که از کجا شروو کنم و چی بگم...


از هیجان و ترس و لذت پرواز..یا از مشهد و راننده ها و فروشندهای بی انصافش؟!


از تنهایی و گریه های مکررم یا از حرم و زیارت و تسویه حساب و درد دل شبانه و تاااا خود صب پیاده راه رفتنام؟!


از دیدن نیما و سیروس و مامان نگارو یه دنیاااااااااا صفا و مهربونی و مهمون نوازیشون بگم یا از تیکه دلی که پیششون جا موند و اشکای بیصدام موقع خداحافظی که هیچ کدومشون ندیدن؟!


زیبا ترین و هیجان انگیز ترین لحظه ی این سفر وختی بود که یهو تو دلم خالی شد..ضربان قلبم بی شمار! چشمامو که باز کردم خودمو تو بغل خدا دیدم!

آغوش لاجوردیشو که برام باز کرد دیگه هیچی نفهمیدم..! بگذریم شرح دادن این حس و حال واقعن برام سخته بهتره که همینطور بکر بمونه..نه؟!


پی عکس نوشت:


یکی بود..یکی نبود..


یکی نبود..


یکی نبود..!!


زیر گنبد کبود، غیر از خدا هیشکس نبود!...


گنبد کبود که میگن این بود..شایدم آغوش کبود !


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo