X
تبلیغات
رایتل

اگر بازی!

سه‌شنبه 21 دی 1389 ساعت 05:31 ب.ظ

به دعوت پوریای عزیز ( آفتاب پرست یک رنگ) بازی اگر ها رو با این شهر از قیصر امین پور شروع میکنم..روحش شاد..

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان گردنیم
اگر خنجر دوستان برده ایم
گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم

گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم


اگر ماهی از یک سال بودم..

حتمن آذر می شدم..ماه تولدِ من و انار ونارنگی ویلدا..


اگر روز هفته بودم..

شمبه میشدم تا به جمعه های لعنتی پشت کنم


اگر عدد بودم..

دو میشدم چون از یک بودن،و تنها بودن دیگه خسته شدم..


اگر جهت بودم..

حتمن جنوب میشدم

جنوبی که حسرت به سمت وسویش پرکشیدن به دلم مانده


اگر همراه بودم..

راهوار میشدم..هم پا میشدم..تاااااآخر می ماندم..

رفیق نیمه راه نمی شدم..می ماندم..!


اگر نوشیدنی بودم..

شراب میشدم تا مستت کنم..داغت کنم..


اگر گناه بودم..

گناه بوسیدن میشدم..


اگر درخت بودم..

درخت سرو میشدم بلند..بلند.از همه ی درختها بلند تر

بعد از آن بالا چشم می چرخاندم شاید گمشده ها را پیدا می کردم..!!


اگر میوه بودم..

انار میشدم تا در دستان تو دانه دانه شوم..


اگر گل بودم..

محبوبه ی شب می شدم..


اگر آب وهوا بودم..

بارانی میشدم و به جای دلِ گرفته ی همه یه دل سیرمی باریدم تا همه سبک شوند..


اگر رنگ بودم..

بنفش میشدم..

شایدهم سپید..پاک..


اگر پرنده بودم..

پرستو میشدم..تا همیشه در سفر باشم..دیار به دیار می گشتم شاید پیدایش کنم!


اگر صدا بودم..

صدای یه جوون دل خسته..می شدم..که روزی صد بار با خودش زمزمه میکنه..

آخر قصه مونو تو میدونی تو میدونستی..

من نمیتونم برم..تو میتونی تو میتونستی..


اگر فعل بودم..

ماندن میشدم..ماندگارت میشدم..


اگر ساز بودم..

نی میشدم..که دائم روی لبهات جا خوش کنم عزیز..

نا سوز دلت را با سوز دلم به گوش فلک برسانم..


اگر کتاب بودم..

دیوان حافظ میشدم..

تا فال های دلخوشکُنک از من بگیرند..


اگر..عضوی از بدن بودم..

شک نکن که چشم میشدم..

تا...تا ابد چشم به راهت بمانم..


اگر شعر بودم..

غزل میشدم

شربتى از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روى مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

گویى از صحبت مانیک به تنگ آمده بود

باربر بست و به گردش نرسیدیم و برفت..


اگربخشی از طبیعت بودم..

حتمن کوه میشدم..کوه غمهات..

کوه صبر..


اگر یک حس بودم..

حس عاشقی میشدم بی شک..حتا از آن یک طرفه هاش..! از آنها که بی صدا  می سوزد..تا تمامم تمام شود..



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo