X
تبلیغات
نماشا
رایتل

تزریق انرژی خودم برا خودم!

چهارشنبه 8 دی 1389 ساعت 01:16 ب.ظ





هر کس تو کل عمرش یه کوه از آرزوهای ریز و درشت داره ..از بچگی گرفته تاااااا پیری. آرزو هایی که بعضی هاش به دست خانواده برآورده میشن..یاشایدم نمیشن.

اما تا اونجا که من یادمه خانواده من هیچ کدوم از این آرزو ها رو براورده نکردن. تا اینکه یه زمونی رسیدم به اینجا که هیچ بخاری از خانواده بلند نمیشه و این حسرتهای لعنتی رسوب کرده به دیواره های این دل بی صاحاب و فقط و فقط خودمم که باید برای رسیدن به این آرزو ها سگ دو بزنم !!


ضمنن اینو بگم که من تو اوج سختی ها و نداشتنها و نرسیدنهام به این معتقد بودم که هیچ وخت به کم قانع نباشم نه این که توقعم زیاد باشه یا بلند پرواز باشم ها نه.. از موندن و فسیل شدن روی یه پله و درجا زدن متنفرم.


در ضمن متوجه شدم که آرزو یعنی محال و نرسیدن..وتنها امیده که ما آدما رو زنده نگه میداره..

یکی از چیزایی از بچگی دلم می خواست داشته باشم یه دوربین عکاسی توپ بود! از همون موقع عاشق عکس انداختن بودم..عاشق ثبت کردن لحظه ها و منظره ها.. خب این رویا رو  دیروز خودم برا خودم برآورده کردم!  چقدر ذوق کردم برا خودم! و چقدر پریدم بقل خودم و خودم خودمو ماچ کردم!! وچندین بار به خودم گفتم مچکرم عزیزم!!! و خودم به خودم گفتم چه عجب یادی از ما کردی؟!


بیشتر از همه از این لذت بردم که دارم غرق میشم تو این قسط و قرضها اما این کار رو انجام دادم تا یه استارت بزنم و انرژی ِ تازه بگیرم برای جنگیدن با مشکلات . گور بابای قسط خب منم آدمم !

دیشب تا نصف شب بیدار بودم و با دوربینم سر و کله می زدم!


تصمیم دارم خیلی جدی  اصول عکاسی رو یادبگیرم، باشد که رستگار شوم!!


پی خسته نباشی نوشت به امیرم:


عمو آقای مدیر عامل رفته ترکیه و یه هفته نیست و کلا جشن و پایکوبی در ماتحت همه ی همکاران عزیز بر پاست! اما من دلم برا امیر علی میشوزه! برا اینکه کارش صد برابر شده.. خدایی اگه یه روز تو این شرکت نباشه باید در ِ اینجا رو گِل بگیرن..

امیر هم مسئول کنترل کیفیه هم مدیر فروشه هم دستی تو طراحی داره..هم باید حواسش به ورود و خروج بار از شرکت باشه..هم باید...هم باید....

 با این حال هر وخت از قسمت تولید بیاد قسمت اداری تمام حواسش به منه..

پسر خسته نباشی کارت خیلی درسته..




del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo