X
تبلیغات
رایتل

بال پروازم...

سه‌شنبه 13 مهر 1389 ساعت 10:10 ب.ظ


صب  زود با صدای مسخره ی ساعت از خواب پامیشم ..یه دونه تو سر ساعت میزنم که خفه بشه! بعد تو رخت خواب لابلای پتو خودمو قایم میکنم..کشششش میدم بدنمو بالشو بقل میکنم..خودمو براش لوس میکنم..لبامو غنچه میکنمو میگم اووومممممم...منتظرم...نه خبری نیست...به بالشم میگم لبام خشک شد بوسم کن..! بعد محکم بوسش میکنم..دلم میخواد نق بزنم..بچه گونه حرف بزنم..بگم عسیسم بخلم کن..نیمی خوام برم سر کار میخوام تو بخل تو بیمونم..! بعد بغض ِ میاد بالا بالا بالاتر اشکام گوله گوله میاد پایین..


به زور بلند میشم و با پشت دستام اشکامو پاک میکنم..میرم یه دوش میگیرم .سر حال میشم یه آهنگ شاد میذارم و همزمان که لباسامو می پوشم، می رقصم..می چرخم..می خندم..

شاد و سر حال میشم عطر محبوبمو میزنم و میرم بیرون..باد خنک صبحگاهی ..صدای خش خش برگای پاییزی زیر پام همه و همه حالمو خوب و خوب تر می کنه.


کنار خیابون منتظر ماشینم ..به ساعت نگاه میکنم ..نه هنوز دیرم نشده..خیابون شلوغ و شلوغ تر میشه..یهو یه اتوبوس گاز میده و از کنارم رد میشه هرچی دوده میده تو حلقم..دارم خفه میشم..پشت سرش یه کامیون ..بعد یه تریلی..بعد یه پیکان داغون..همشون هرچی دوده می ریزن تو سرم تو صورتم..میخوام فرار کنم نمیشه.. تو بوی گند دود محاصره شدم ..دو دور٬ دور خودم می چرخم اما راه فراری نیست چشمام میسوزه ..لباسام بوی گند گرفته..حالم از این بو به هم می خوره..همه حال خوشم همه شادیم به کثافت کشیده شد..!


دقیقن مث وختی که دارم از این آرامش ده روزه لذت میبرم..وسط عشق و حال داداشم بر میگرده!

بر میگرده تا گند بزنه به اعصابم..بعدش بابام..بعد مامانم تلفنی..همه و همه مث همون دود ِ حال بهم زن،  محاصرم میکنن تا نفسم بالا نیاد تا خفه بشم تا بوی گند بگیرم ..تا حالم از خودمو این زندگی نکبتی به هم بخوره!


بلاخره میرم!...

هرچند بالی برای پرواز نیست..


پی تسلیت نوشت:

داداشی غصه نخور عمه ناهید امشب از همه ی شبا راحت تر و آروم تر می خوابه..

روحش شاد...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo