X
تبلیغات
رایتل

درباره ی نو رسیده و خونه ی نو

دوشنبه 15 شهریور 1389 ساعت 10:37 ق.ظ


سلام.

سه روزه من دارم خودمو میکشم تا بلاخره این خونه، خونه بشه.خوب بلاخره اسباب کشی وسروسامون پیدا کردن این دردسرا رو داره دیگه!شووما به بزرگی خودتون مارو ببخشید.


من همیشه امید داشتم یه وبلاگ بسازم و چون معتقدم که آرزوها بگیر نگیر داره ، رویا هم که دست نیافتنیه پس باید امیدوار بود که بشه رسید.  من امیدوارم که اینجا برام بشه یه خونه یه جای امن و خصوصی...،یا بهتر بگم یه جایی که همه بتونن بیان توشو بهم سر بزنن. الا نزدیکانم!!!

اصلن یکی از خصوصیات من همینه که دوست دارم تنهایی تو جمع باشم ، تو شلوغی باشم.غریبه ها رو ترجیه میدم به نزدیکانم شاید به خاطر این باشه که ما ظاهرن خیلی به هم نزدیکیم اما باطنن از هم دوریم... دور... فرسنگها دور!

من دلم میخواد حداقل تو این خونه راحت باشم.هر جور میخام حرف بزنم ، بخندم بخندونم،گریه کنم.دردامو بگم.اگه گوشی بود منو بشنوه،اگه چشمی بود منو ببینه.راهنماییم کنید.همدلم باشید.رازدارم باشید.رفیقم باشید.پناهم باشید.

همیشه از قانون و دیوار و اسیری توی یه چارچوب متنفر بودم.اینجام میخام قانون مانونو بریزم دور. پس لطفن! اگه غلط غولوط یا عامیانه نوشتم ایراد نگیرید!

به گیرنده ها تونم  دست نزنید مشکل از فرستندس!!

من عاشق شعرم. اگه شعر خوب خوندم اینجا برا شما هم میخونم .اگه مال خودم بود میگم نبودم که هیچی.

خلاصه سرتونو درد نمیارم... این خونه ، خونه خودتونه بیاین برین نظر بدین...قدمتون رو جوف چشای کورم! فقط تنهام نذارید، کمکم کنید تا این نورسیده یواش یواش جون بگیره رو پاهاش وایسه!


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo